غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
552
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
وار در ميان گرفتند و آغاز محاصره و محاربه كردند و از دمشق صد و سى هزار پياده تيغ جهاد آخته از شهر بيرون آمدند در روز اول قرب دويست كس شربت شهادت چشيدند و در روز دوم دمشقيان جمعى كثير از كفار بقتل رسانيدند و از ايشان نيز طايفهء كشته شدند و همچنين هرروز ميان اصحاب هدايت و ارباب غوايت نايرهء قتال اشتعال داشت تا روز پنجم اين خبر شيوع يافت كه سيف الدين غازى و نور الدين محمود با بيست هزار كس از جنود ظفر ورود جهة حمايت اهل اسلام آمدهاند لاجرم اقدام ثبات كفار فرنگ تزلزل يافت و در آن روز دمشقيان بهيأت اجتماعى متوجه دفع نصارى شده عورات ايشان سرهاى خويش برهنه كردند و بتضرع و زارى از حضرت بارى طلب نصرت نمودند و اطفال بگريه و افغان در آمدند و صلحاى مسلمانان به زبان خضوع و خشوع دفع اعداء دين مسألت فرمودند و در آن وقت قسيسى كه معتقد فرنگيان بود صليبى در دست گرفته بر حمارى سوار شده بميان هردو صف رفته قوم خود را بر جنگ تحريض كرد و گفت مسيح مرا وعده فرموده كه دمشق مفتوح خواهد شد و مسلمانان برو حمله برده بقتلش رسانيدند و حمار او را نيز كشته ساير كلاب فرنگ را به زخم تير و سنگ منهزم گردانيدند و بسيارى از آنقوم را بتيغ بيدريغ بگذرانيدند وفات سيف الدين غازى در سنهء اربع و اربعين و خمسمائه روى نمود و برادرش قطب الدين مودود قايممقامش بود . ذكر نور الدين محمود بن عماد الدين زنگى نور الدين محمود از اعاظم سلاطين اسلام بود بعدل و زهد موصوف و بصلاح و سداد معروف از جادهء شريعت غرا هرگز تجاوز ننمودى و در اعطاى صلات و صدقات پيوسته مبالغه فرمودى ولادت باسعادتش در سنهء احدى عشر و خمسمائه دست داده بود و او بعد از فوت پدر در حلب و حمص و حماة حاكم گشته باندك زمانى دمشق و بعلبك و منبج را فتح نموده و در مدت سلطنت چندين نوبت بغزو كفار فرنگ شتافته بسيارى از قلاع و حصون ايشان را در حيز تسخير كشيد و سه نوبت نايب خود اسد الدين شير كوه را بمصر فرستاد تا آن مملكت را نيز داخل قلمرو او گردانيد و نور الدين در ايام دولت خويش در دمشق و حلب و بعلبك مدارس ساخت و در موصل مسجد جامع كه بجامع نورى مشهور است طرح انداخت و همچنين در حماة بر كنار نهر عاصى و در بلدهء رها و منبج مساجد جامع بنا نمود و در دمشق دار الشفاء و دار الحديث تعمير فرمود وفاتش در سنهء تسع و ستين و خمسمائه اتفاق افتاد و او مدت نوزده سال افسر اقبال بر سر نهاد و مدت عمرش پنجاه سال و كسرى بود و فوتش به علت خناق روى نمود گفتار در بيان وقايع زمان سلطنت نور الدين و ذكر مجملى از فتوحات كه او را روى نمود در تاريخ امام يافعى مسطور است كه نور الدين چون از ضبط ممالك موروثى فارغ گرديد لشكر بدمشق كشيد و در ثالث صفر سنهء تسع و اربعين و خمسمائه در ظاهر آن